سفره خالی

 

یاد دارم در غروبی سرد سرد                            می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد کهنه قالی می خرم                        دست دوم ، جنس عالی می خرم

کاسه وظرف سفالی می خرم                         گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه زد                        عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست

اول ماه است، نان در سفره نیست                  ای خدا شکرت، ولی این زندگیست ؟

خواهرم بی روسری بیرون دوید                         گفت : آقا سفره خالی می خری ؟

 

 

/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پاییز

سلام پرویز عزیزم عصر بخیر و خدا قوت معلم مهربون پیشاپیش روزت مبارک معلم نازنین[ماچ]

مامان اسرا

سلام آقای معلم ... روز معلم رو خدمت شما تبریک عرض میکنم ... [گل]

مژگان

... دیشب با خدا دعوایم شد ...... با هم قهر کردیم ..... فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ......رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد ..... صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت ... نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارانی " می آمد .

مژگان

خدايا من دلم قرصه كسي غير از تو با من نيست خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن شنيدم گرمه آغوشت اگه ميشه منم جا كن...

مریم

سلام کجاییدآقامعلم کم کارشدید[لبخند]

مریم

کجایید؟کم پیدایید؟

پاییزفصل زیبا

شيخ ِ بهايی پرسيدند : خيلی سخت مي گذرد ، چه بايد کرد ؟.... .شيخ گفت: خودت که مي گويی ....، سخت میگذرد ، سخت که نمی ماند.... پس خدا را شکر که می گذرد و نمی ماند ... .. سلام دوست ارجمند ضمن تشکر ازمطالب زیبای وبتان در ((پاییزفصل زیبا ))منتظر حضورگرم شما هستم ممنون [گل][گل][گل][گل]

قاسم

نظرات ما نمایش داده نمیشه

قاسم

تو رفته ای اما یادت هنوز چه پابرجاست اینجا !